تبليغاتX
پارسی دبیره نوین:پارسی بنویسیم و بخوانیم
شهرآئینی ایران زمین



پاینده باد ایران سرفراز

پاینده باد ایرانی سرفراز


باری انگلیس این جهانخوار اهریمن تا به اکنون با فریبها و چرندها دردو رنچ های فراوان بر پیکر این کشور کهن واین خاک اهورایی توانسته فرود آورد هرچند که این دردورنج ما را به واپسا واپس نشانده است ولی توانسته ایم که از بند این اهرمن رهایی یابیم،او هم از پاننشسته وبار دیگر وبا فریب دیگر راهمان را بریده زمانی بادین،زمانی با جوک که بنیادگذار آن "مسدر همفر: یک مزدور انگلیسی بود،سپس با زبان واکنون با نژاد

مردم هوشیار ودانای ایران زمین باز فریبی در راه است به هوش باشید


این بار به نژادمان تازش آغاز نموده اند



پند به اهرمن

ای کاش می شد کلبه اهریمنــــــان ویـــران نمود

بارگـاه دوستی در این زمیـــن یکســـــان نمـود

با توام ای دشمـــن خار و زبو ن، ای اهــــرمن

دست کوتاه کـــن تو از این کشــور پاک وکهـــــن

هر که هستیــم هرچه هستیــم نام ما ایرانی است

  دشمنــان را این همیــن بس خویمان ایرانی است

خار چشم دشمنان نا به کاریم و آریایـــی نــژاد

ما نژاد رستمیم وکوروش وکاوه، همــــانا پاکــــزاد

ای تواهریمن بدان زین گفته های پست وخشک

کی توانی کرد جدا ایرنیان را زین همه عشق سترگ

ما همین جا خانه داریــم در همیــن خــاک خـــــدا

  کی توانی تو کنــــی ما را زخــاک خــود جــــدا

آیــد آن روزی که ایـــران دُرِ دُر دادنـــه شـــود

  آیـــد آن روزی تــــو را کـــه خاک ویرانـــه شــود

دشمــــن ناپاکـــی و شادی کــش ومــردم فریب

میشـود روزی که تو خـــوار وزبـــون آیی پـــدیـــد  

فرشید میرزایی 1/9/1390



سردار ایران زمین ستارخان و چامه سرای ایران زمین استاد شهریار

آزادي ايران زتو آبادي ايران زتو


آزاد باش اي خطه آباد آذربايجان


تا باشد آذربايجان پيوند ايران است و بس


اين گفت با صوتي رسا فرياد آذربايجان


استاد محمدحسين شهريار


من مي خواهم كه هفت دولت به زير

بيرق دولت ايران بيايند من زير بيرق

بيگانه نميروم.

ستارخان خطاب به كنسول روس


هشدار هشدار

بنام پروردگاربزرگ وآواژه

هشدار                                                                                  هشدار

درود بر همه ایرانیان ارجمند وبه ویژه آتروپاتگانیان(آذربایجانیان)پاک نژاد وخون گرم

آریایی ترکی بلد یا ترک زبان چندیست که گروهی بیگانه ومزدور در میان ما آریائیان

ایرانی تبار به دنبال بهانه ای می گردند که ما را از هم بیزار وبه هم دشمن کنند در

روزگاری نه بسیار دور از شوخیهای چرند(جوک وتنز)برای جدایی میان خویشاوندان

ایرانی دست به کینه پراکنی زدند واکنون از راه زبان می خواهند به این پلشتی

وپلیدی نافرجام خود فرجام بخشند.آریائیان آذری تنها زبان ترکی را آموخته اند نه

اینکه ترک واز نژاده زردپوستان کوتا تنه وچشم بادامی های چین ومغل باشند. این

شگرد دوباره انگلیس وروسیه وترکیه و مشتی میهن فروشان بی خرد است که به

دنبال چنین راهکاری بر می آیند تا برادران وخوهران ساده، زودباور وناآگاه که در

میان ما خیلی هم اندک هستند بفریبند وایران و ایرانی را از هم جدا وتکه وپاره

نمایند.پس بر هر آذری آزاده وپاک سرشت بایسته است که خود را آذری واز نژاده

جمشید جم پیشدادی واز خاندان کوروش بزرگ وپاک اندیش بنامد نه یک ترک

زردپوست.

« در ستایش زبان ما پارسی»

 

پارســـی مهرو روان و دلبرو جان همـــــــه

همـــــــدم ویارِ سخن دارِ شبِ تارِهمـــــــه

 

هر سخــــن، هر واژه از پنشدش همــــــه

همــچوداروایست درپیکر،به درمان همـــــه

 

همـــچو خورشید است او، جانـها زاوست

زندگــــــی بخش است وبنیان ها ز اوست

 

چــــون سخنـــــــــرانِ نیاکــــــانِ همــــــه

یادگــــــــــار رفتگـــان و ریشهِ جانِ همــــه

 

روز وشب با مــا اَجیــــــــن و در همــــــــه

در روان ویادو فریــــادو هم آوای همــــــــه

 

سُـــســـتیش سُــســتی به بارآرد هـمـه

در توانمنـــــــــدی تــــوان آرد همــــــــــــه

 

چـــون که او جان است ما تن ها همــــــه

او دهـد خــون در رگـــانِ مــا همـــــــــــــه

 

رَهنِمایی پُرخِرَد در فرنشینگـــاهِ همــــــه

یاوری دانا، خردمندو دِرَفش دارِ همـــــــه

 

هردبیره هر نشانه هر سخن هــــــر پارِیاد

یادگــار ِ نازنینان است  و یــارانِ همــــــه

 

تا ندانیــــم و نگویـــــم مـا زبان خـویش را

گـــرنجوئیـم ونخیزیـم درشــکوه اش راه را

 

کس نمی داندکه مااز کیستیـم یا چیستیم

تا نداند او زبان در ما نشـان، پس نیستیـم

 

این چنیـــن دربندِ این زیبا زبـــان ما نیستــم

چونکه گیتـی رابه دنبالش کشد،ما کیستیـم

 

دررگ ودرریشه وجانهاست پی درپی رواگ

چون زبانی آفرین انگیزو فرجاد است وپاک

 

ارجِ او ارجِ من و ارجِ همــــه ایــــــــــرانیان

سرخوشانیـــــم مـا،زیرا بهره منیم زین زبان

 

بَس که این زیبازبان مارادگرگون کرده است

خان بی سامان مارا شاد گلگـون کرده است

 

هرچه گویـــم زین زبان پُرفــــراز و پُـــــرتوان

کم بُوَد، چــون ناتوانـم در ستایش هـمرهان


10/12/1389سروده از:فرشید  میرزایی
بر دل ما نور یزدانی بود ، پند آن زرتشت ایرانی بود

درود برشما سروران،بانوان بزرگان،جوانان ،نوجوانان وکودکان گرامی و ارجمنداین آب

وخاک اهورایی،گامهای شما دوستداران دبیره وزبان پارسی که یادگار نیاکانمان

است رامی بوسم ودستتان را به دوستی می فشارم، بیائیم برای هرچه

زودترشکوفا کردن این دبیره زیبا دست در دست هم نهاده وبه یاری این

دبیره(خط)ازیاد رفته بشتابیم. این دبیره کاملترین و رساترین دبیره یا فونت ویا خط

جهان می باشدکه ما شوربختانه تا به اکنون آن رانشناخته ایم واگر گروهی اندگ

که شناخته ایم گامی برایش برنداشته ایم. پس بیائیم از هم اکنون به این دِین که

به نیاکان خود بدهکاریم کمی غیرتمندانه نگاه کنیم وبا هرچه بیشتر دامن زدن به آن

گوش دولت مردان رانیز شنوا کنیم تا شاید این گنج از یاد رفته رابار دیگر شکوفا

کنند. به یاری پروردگار ما می توانیم چون ایرانی به هرچه خواسته رسیده وما باید

به خویش بفهمانیم که فرزندان همان پدران پهلوان و دانشمند ومیهن پرست

هستیم.

باسپاس از شما دوستان وهم میهنان گرامی(خاک ره ایران زمین فرشید)

نمایه آموزش واکهای پارسی دبیره نوین

دبیره پارسی و استاد ابراهیم پورداوود


بنام اهورا یگانه بی همتا

استاد پورداوود و دبیره پارس

استاد ابراهیم پور داوود از چهره های پرتلاش و رنج کشیده در راه فرهنگ وزبان پارسی می باشد که اوستا را به پارسی برگردان کرده ودبیره اوستایی را دگر بار زندگی بخششیده است او از کوشاترین مردان این آب وخاک است که کمتر مردمان وی را می شناسند ایشان در سال 1347 خورشیدی جان به جان آفرین پیشکش نمود از جهان چشم فرو بست. یادش گرامی روانش شاد،ودر سرای سپند جایش باد

 نوشتاری چند ازسرور بزرگوار استاد ابراهیم پورداوود در باره دبیره پارسی:

  (((( چندی است که در ایران به کاستی های دبیره ی عرب ((=تازی)) برخورده و درصدد  چاره ی آن هستند. دسته ای طرفدار اصلاح همین دبیره (الفبا) ی کنونی هستند، دسته ای دیگر می خواهند که آن را به کناری گذاشته و دبیره ی لاتین را اختیار کنند. نتیجه ی کار طرفداران اصلاح دبیره ی کنونی تا آن مقداری که به نظر نگارنده رسید بی مصرف و مضحک است. البته دبیره ی لاتین بسیار ساده و کامل است ولی گزینش آن از برای کشوری که همه ی شئونات ملی خود را باخته است و تنها دارای یک زبان شکسته است صلاح نمی باشد.

   همه کس می داند که به واسطه ی دبیره ی عرب این همه واژگان سامی به فارسی راه یافته است به گونه ای که تنها یک سوم واژگان ما آریایی است (( این آمار استاد پورداود برای چند ده سال پیش است و هم اکنون با تلاش سره گویان ارجمند دست کم پنجاه درصد واژگان زبان فارسی معیار، آریایی است.)). فردا پس از برگزیدن دبیره ی لاتین دسته دسته واژگان زبان های اروپایی به زبان ما راه خواهند یافت و صد ها واژه مانند رولیسیون، کونستیسیون، پارلمان، کاندیدات، کمیسیون، بودجه و ... با همان دبیره ی لاتین و املای درست فرانسه نوشته می شود: revolution , Constitution , Parlement , Candidate, Commission, budget, ... .

   با این ترتیب زبان آلوده ی ما آلوده تر خواهد شد. همان گونه که اندیشمندان ما می خواهند که با تغییر دبیره به دانش و آگاهی ما بیفزایند باید پیشرفت دادن ملیت مان را نیز در نظر داشته باشند. باید به گونه ای عمل کنند که از درخت کهنسال ما، دوباره شاخ و بری سر زند نه آن که تیشه به ریشه ی آن رسد. ملیت ما باید دوش به دوش هم با شیمی و فیزیک و هندسه پیشرفت کند نه آن که یکی از آن ها فدای دیگری گردد. یگانه راه نجات ایران زنده نمودن سنت ملی آن است. چه خوب است که ترقی خواهان ما در تغییر الفبا نیز به "دین دبیره" که به فتوای دانشمندان اروپایی خاورشناس یکی از دبیره های خوب به شمار می رود نظری افکنند و این الفبای ساده و آسان را که در مدت چند ساعت می توان یاد گرفت به کلی فراموش نکنند. گذشته از آن که دین دبیره برگزیده ی نیاکان ماست به وسیله ی آن می توانیم خدمات شایانی به زبان و ملیت خود بنماییم و نفوذ واژگان عربی و ترکی و اروپایی در فارسی کم تر خواهد شد؛ همان گونه که در پارینه، دبیره ی عرب واژگان سامی را داخل زبان ما کرد در آینده "دین دبیره" واژگان فراموش شده ((ی پارسی)) را دوباره به یاد ما خواهد آورد و نیز به تلفظ درست واژگان فارسی که به واسطه ی کاستی دبیره ی عرب دگرگون شدند  موفق خواهیم شد، از آن جمله است نام خود میهن ما "ایران" که تا چند سده ی گذشته تلفظ درست آن Eran محفوظ بود.)))))

اکنون بر ما ایرانیان وفرزندان این کشور اهورایی بایسته است که تلاش این بزرگ مرد میهنمان را ارج نهیم و دل در گرو کار نافرجام این دانشمند فرزانه بگذاریم فرااینکه باید کابینه کشور خود به این کار شگرف وبزرگ دست بیازد ولی افسوس که چنین کاری را از آن خواستن کاریست نافرجام!پس ما از پایین آغاز کنیم تا سدایمان به بالا برسد شاید کابینه مردانمان سدای ما ا بشنوند وگامی برای  این دبیره رسا و ورجاوند بردارند.

یعقوب لیس وزبان پارسی


 



روز زبان پارسی و روز یعقوب لیث سفارجاوید مرد ایرانیخجسته باد        

رویدادنگاران نگاشته اند که در هفتمین روز از دی ماه سال 254 خورشیدی، یعقوب لیس

سفار(لیث صفاری) به کاری بزرگ و ماندنی پرداخت و در هنگامه ای که زبان تازی

بیش از دو سده  در دیوان کشورمان رواگ داشت، زبان پارسی را زبان آسایی (رسمی) و دیوانی ایرانیان نامید.

یعقوب، در روزگاری به چنین کار سترگی دست زد که فرمانروایان تازی پارسیان را عجم یا گنگ

می خواندند و دیوانیان را برآن داشته و وادار نموده بودند تا همه نامه نگاری های دیوانی و

ستادی و کشوری به زبان بیگانه تازی نویسند و ایرانیان هم از سر ناچاری  و از ترس جان

گردن نهاده و می رفتند تا زبان توانمند نیاکانی خویش را با زبان تازی جایگزین سازند.

یغوب با دلی سرشار از مهر ایران و ایرانی ایاران( عیاران) و جوانمردان را گردآورد و با آرمان

سربلندی ایران و بازآفرینی و زنده سازی زبان و فرهنگ گرانسنگ ایران و شناسه (هویت)

ایرانی خیزش بزرگی را در راه رهایی آغاز کرد و نام خویش را در کارنامه این سرزمین جاودانه ساخت.

ویژگی یگانه یعقوب لیس که او را از دیگر آزادیخواهان و رادمردان ایران زمین جدا ساخته

"سازش ناپذیری" این دلاورمرد بود. هیچ گاه به گفت و گو با خلیفه بغداد که از نگر یعقوب بیگانه

ای بیش نبود، تن نداد. دیگر جنگاوران راه آزادی ایران زمین، مگر مردآویز، گفت و گو با

فرمانروایان اشغالگر را یکسو ننهادند و این راز گرفتاری ایشان بود. این ویژگی یعقوب که او را در

میان مردمان راست می نمود، او را جانان (محبوب) دل های ایرانیان ساخته و این مهرورزی

خود شوندی (دلیلی) بود که ده ها سال پس از یغوب نیز همچنان واژگان تازی در میان ایرانیان

رانده شده(مطرود) بود کاربردی دوباره نیافت! دریغا که دست روزگار به ناگاه و با بیماری

کشنده "غولنج" او را از ایران زمین گرفت و شوربختانه با گذشت زمان رفته رفته سرایندگان

نویسندگان آرمان بلند ایرانی ماندن را یکسو نهاده و باز واژگان تازی را بویژه برای خوشامد

فرمانروایان بیگانه به کار گرفتند تا جایی که زبان پارسی می رفت تا زیر گرد فراموشی از

یادها برود.  در این هنگامه پیدایش و خیزش فردوسی بزرگ فرهدهش (نعمت) بزرگی بود که

به بازآفرینی پارسی انجامید و شناسه ایرانی را جاودانه ساخت.

این راستینگی (واقعیت) که در میان سرزمینهایی که در زیر سم ستوران تازیان سر فرود

آوردند، تنها ما ایرانیان هستیم که زبان و فرهنگ خویش را تا به امروز نگاه داشته ایم تا اندازه

بسیاری وامدار جاویدمردانی همچون یعقوب لیس سفار و فردوسی بزرگ است که هرآینه جایگاه

و ارزش و هنایش (تأثیر) فردوسی به شایستگی شناخته شده ولی دریغا که ارزش کار ییعقوب

از دیدها دور مانده و بازشناخته نشده است!!! شاید اگر بیماری او را از پای در نیاورده و تیغ از

دستان توانمندش نستانده بود، ایرانیان را سرنوشتی دیگر بود و این سرانجاممان نبود! ولی

افسوس که این دلاور مرد در راه بغداد و در گندی شاپور از پای افتاد و چشم از جهان

فروبست  و  به آرزوی به زیر آوردن عباسیان  دست یافتن نتوانست.

 

دیدار از آرامگاه یعقوب لیس سفار در روستای اسلام آباد دژپُل (دزفول) دل هر ایرانی راستین

را به درد می آورد و نمایه(تابلو) رنگ و رو رفته "سازمان میراث فرهنگی" به هیچ روی درخور جایگاه

این رادمرد بزرگ ایران زمین نیست!!

به پاس تلاش این بزرگمرد در راه ماندگاری زبان پارسی و شیان (جبران) گوشه ای از ستمی

که در همه این سده ها بر او کرده ایم، شایسته است هفتم دی ماه را به یاد کار بزرگ این

جاودانه مرد که در این روز زبان پارسی را زبان آسایی و دیوانی ایران زمین نهاد،  "روز زبان

پارسی" بنامیم و با او همداستان شویم تا خونی سرزنده را در رگهای فرهنگ دیرپا و سترگ ایران زمین روان سازیم.


نوشته بالا چکیده ای است بازنویس شده از سخن نخست

هفته نامه "امرداد" ( امرداد کاغذی)

بازنویسی ورویه آرایی:فرشید میرزایی